مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
در غم هجر پدر، کاری به جز شیون نداشت اشک فرزند شهید اینقدر خندیدن نداشت وارث درد هزار و نهصد و پنجاه زخـم جای سالم یک سر سوزن به روی تن نداشت عاشقی میگفت: روضه با کنایه بهتر است گفتمش دیگر گل پژمردهای چیدن نداشت درد او زخـم زبـانها بود، زخـم پا نبود پای خود را میکشید آری ولی گفتن نداشت دختری که هیچکس از گل به او کمتر نگفت از سنان و حرمله تاب لگد خوردن نداشت شمر میزد تازیانه، زجر میزد کعب نی دختری مثل رقیه این همه دشمن نداشت کاش میشد تا بپوشاند سرش را از عمو گیسوان سوخته در شعلهها دیدن نداشت آن که زد بر گوشوارههای او چوب حراج کینه خیلی داشت اما عاطفه اصلاً نداشت مجلس خـتم سهساله جای رقصیدن نـبود حیف شهر شام کاری غیر رقصیدن نداشت بـا نگـاه مـعـجـزه ویـرانـه را آبـاد کـرد بیوجود او خرابه طالعی روشن نداشت |